Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

Hanami is a long-standing Japanese tradition of welcoming spring. Also known as the “cherry blossom festival,” this annual celebration is about appreciating the temporal beauty of nature. People gather under blooming cherry blossoms for food, drink, songs, companionship and the beauty of sakura
هانا ( 花) در لغت به معنای گل و می (見) به معنای دیدن و تماشا کردن است. لغت هانامی در کل به رسم دیدن شکوفه‌های گیلاس گفته می‌شود.

پ.ن:‌ این وبلاگ را در ادامه‌ی ساکورا می‌نویسم.
پ.ن‌: تصویر از انیمیشن افسانه‌ی پرنسس کاگویا (این کتاب با نام «دختری از ماه» به فارسی ترجمه شده) است.

Chosha 著者
Mainichi rinku 毎日 リンク

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۹ ثبت شده است

۱. بچه که بودم چادر نماز مامان رو می‌پیچیدم دکلته طور دور خودم ، دنباله بلندش روی زمین و از سه پله هال که به طرز شگفت آوری در خیالم پلکانی بلند با صدها پله بود به سبکی باد خرامان، علیرغم کفش های پاشنه تق تقی، پایین میومدم. در حالی که همه حضار مبهوت دامن پیراهن من بودند که در نور سرسرا از زاویه ای نقره ای بود و با یک چرخش کوچیک بارقه های سبزش پدیدار میشد. نرمی ابریشم پارچه پیراهن خیالی لبخندی بی ادعا روی لبهام میآورد که زیبایی انکار ناپذیرم رو مزین میکرد. سعی میکردم به باوقارترین حالتی که بلد بودم سرم رو بالا بگیرم. کمی به چپ متمایل . چانه کمی بالا. درست مثل یک پرنسس.

۲. مدتی هست که خودم رو خوش لباس و آراسته ندیدم. شاید  به خاطر  قرنطینه. چیزی رو با چیزی ست نکردم. برای گرم گرم وزنی که روی هم گذاشتم خودم رو سرزنش کردم. 

۲-۱. تو ماچ اینتو لوکس؟ جایی از دلم هنوز همان کودک مورد یکم. علیرغم همه داستان هایی که میدانم ای برادر سیرت زیبا بیار!

۳. هیچوقت واقعا یک پیرهن بلند دنباله دار نپوشیدم. فکر میکنم احتمالا به طرز خنده داری نباید بهم بیاد. 

۳-۱. یک فصل از کتاب همسران خوب (جلد دوم زنان کوچک، این توضیح چونکه با اسمش میس جاج نکنین محتویات کتاب رو)، راجع به مگ بود. عنوانش این بود: قاب عکس کهنه روی طاقچه. 

۴. مدتی هست خودم رو دوست ندارم. بیشتر از قبل. 

۴-۱. باید گرد و خاک از خودم بگیرم. 

۵. کیه که بدونه تو شرایط موجود دنیا این حرف ها «دقیقا» ناشکریه یا «حدوداً»؟

۵-۱. آخه این شد پست بعد از این همه ننوشتن؟

۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۳۲
ハル _ Haru

دیشب خواب خیلی عجیب دیدم.

باید بین یک سری شکنجه یکی رو انتخاب میکردم. یکیش مطمئنم خفه شدن بود. 

شمشیر دادن بهم. مثه تو فیلما. مثه سامورایی‌ها. گفتن باید فرو کنی تو بدنت. نمیخواستم. اما انگار داشتند بهم لطف میکردند. تمام سئوال ذهنم این بود که آیا درد داره؟ 

بار اول شمشیر فرو نرفت.

بار دوم دستم رو گرفتند و فرو کردم تو شکمم. خون پاشید روی صورت کسی که دستم رو گرفته بود تا خودم رو بکشم. 

یک کر رو به طور واضح یادمه، اینکه باید اشهد ان لا اله الا الله رو بگم وقتی خودم رو میکشم.

نترسیده بودم اما درد داشتم. بیدار شدم. 

به زحمت گوشی رو پیدا کردم، ساعت چهار و نیم بود و من در امن‌ترین نقطه‌ی دنیا خواب بودم.

برای مدتی بیدار بودم و به چهره‌هایی فکر میکردم که اصلا یادم نبود. خیلی شبیه یک صحنه از یک فیلم تخیلی بود. 

چرا با مردنم بیدار شدم؟ چرا صدای گفتن اشهد ان لا اله الا الله اینقدر واضح تو گوشمه... خواب چقدر عجیبه!

شاید واضح‌ترین خوابی بود که تا الان دیدم.

پ.ن : اونقدر سورئال بود خواب که حالا در روشنایی بی دغدغه روز خنده‌دار به نظر میرسه.

پ.ن : داشتم می‌نوشتم گوشی دینگ دینگ کرد یک متر پریدم. یعنی هر چند خنده‌داره الان اما هنوز برام ترسناکه.

پ.ن : نمیتونم این فکر رو از خودم دور کنم که شاید یک گناه نابخشودنی کردم. 

 

 

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۱۹
ハル _ Haru

۱. تلویزیون روشنه و نهار درست میکنم.

۲. شبکه سه برنامه‌‌ای نشون میده که یک گروه جهادی تو تهران آبمیوه طبیعی تولید میکنن و میفرستن واسه کادر درمان بیمارستانا. 

۳. یه پرچم قرمز رنگ روش نوشته : یا زینب ...  پارچه متبرک شده است به مرقد امام حسین(ع)  حضرت زینب(س).

۴.‌ بعد از آماده شدن آبمیوه‌ها پرچم رو بلند میکنن و  رد میکنن از بالای آبمیوه‌ها. 

۵. چند روز پیش دو جلسه از سخنرانی دکتر سروش رو گوش میکردیم راجع به خرافه. جدا از اینکه خیلی خوب صحبت میکنه همیشه به طور خاص همه بخش‌های اون جلسه رو قبول داشتم.

۶. ... اما باز هم بغضم می‌گیره.

 

آدمایی که صحبت میکنن مهربونند. مومنند. به کاری که میکنند ایمان دارند و چی از این مهم‌تر؟

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۲۵
ハル _ Haru