Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

Hanami is a long-standing Japanese tradition of welcoming spring. Also known as the “cherry blossom festival,” this annual celebration is about appreciating the temporal beauty of nature. People gather under blooming cherry blossoms for food, drink, songs, companionship and the beauty of sakura
هانا ( 花) در لغت به معنای گل و می (見) به معنای دیدن و تماشا کردن است. لغت هانامی در کل به رسم دیدن شکوفه‌های گیلاس گفته می‌شود.

پ.ن:‌ این وبلاگ را در ادامه‌ی ساکورا می‌نویسم.
پ.ن‌: تصویر از انیمیشن افسانه‌ی پرنسس کاگویا (این کتاب با نام «دختری از ماه» به فارسی ترجمه شده) است.

Chosha 著者
Mainichi rinku 毎日 リンク

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

کارهای غیرعاقلانه‌ی زیادی تو دنیا هست که دلم میخواد انجام بدم اما در دسترس‌ترینش اینه که یک شیشه شکلات صبحانه رو تنها و یک دفعه بخورم :| اونقدر که حس کنم سیر شدم. بدون اینکه به جوش‌های چپ و راست صورتم فکر کنم.

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۹
ハル _ Haru

این بخش از دعای کمیل از همون دیوارنوشت‌های عربی باید باشه که قلب رو در دستان قدرتمندش فشار میده: 

هَیْهَاتَ أَنْتَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ أَوْ تُبْعِدَ (تُبَعِّدَ) مَنْ أَدْنَیْتَهُ أَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَیْتَهُ أَوْ تُسَلِّمَ إِلَى الْبَلاَءِ مَنْ کَفَیْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ وَ لَیْتَ شِعْرِی یَا سَیِّدِی وَ إِلَهِی وَ مَوْلاَیَ ...

.

.

.

مَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ وَ لاَ أُخْبِرْنَا بِفَضْلِکَ عَنْکَ یَا کَرِیمُ یَا رَبِ ...

2s

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۸
ハル _ Haru

دراز کشیدم توی هال. پتو رو تا کله کشیدم روی سر. از اون ور پتو صدای تیک تیک ساعت و کولر و موتور و داد و بیداد همسایه های میاد که مهمون بدرقه میکنند. اینور پتو نفس های منه که میم در چاره بیخوابیم گفته که باید عمیق باشه. چیزی مثل یک گلوله داغ از نوک انگشت های پا تا چشم هام بالا و پایین می‌ره. خنکی باد کولر در داغی این گلوله سربی نیست و نابود میشه. غزاله است لابد که بلند میشه پنجره رو می‌بنده. آخه پدر پنجره رو باز می‌ذاره که رطوبت کولر بدن درد نیاره. عقیده است. مدت هاست سر اینجور چیزها بحثی نیست. شاید چون دارم پیر میشم. صدای پا، صدای بسته شدن پنجره، دوباره صدای پا و تمام. در تاریکی و سکوت اینور پتو گلوله سربی داغ به چشمهام میرسه. دلتنگم... میم، گلپونه های بسطامی رو گذاشته بود، و من فکر میکردم چقدر این تو این صحنه خوشبختم و چقدر فردا چشم به انتظار همین غنیمت. اشتباه نکرده بودم. نیمه عمر شادی ها کوتاهند. این رو میم زمانی در پلاس نوشته بود. زمانی که هنوز همسرم نبود. یک آشنا بود.یک آشنای دوور...

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۴
ハル _ Haru
+ یه دختر هیجده ساله که طبقه‌ی آخر از یه برج ۲۰ طبقه شلوغ و کثیف تو یه واحد سی متری زندگی میکنه. شلوار جین پاره و تاپ سفیدی که از چرک مرد شدن خاکستری شده تنشه که سبزه بودن صورتش رو تشدید میکنه. روی یک کپه لباس جمع نکرده که انداخته رو کاناپه دراز کشیده، هندفری توی گوششه و آدامس باد میکنه. اتاق دم کرده و تاریکه. پنجره‌ی اتاق بازه و باد گرم پرده‌ی کتان قرمز سنگین رو به سختی جا به جا میکنه و صدای ماشین و جیغ بچه‌ها از دور شنیده میشه. دختر چشمش رو میبنده گوشی رو رها میکنه پایین کاناپه. یک پا رو میندازه روی پشتی. عرق کرده. آدامس مزه‌اش رو از دست داده. حس میکنه صدای جیغ بچه‌ها نزدیک شده. صدای ماشین‌ها هم. خیلی نزدیک. انگار که بغل گوشش. انگار که پشت سرش. توی سرش. دستش ر میذاره ری گوشش باز هم میشنوه. باز هم همه‌ی اون صداها رو میشنوه. کورمال کورمال خودش ر میرسونه به پنجره. آسمون صاف و خورشید درست وسط آسمونه.از پنجره ی اتاق تا پیاده‌روی پر از بچه راهی نیست.  همه چیز خوبه. فقط چند ثانیه است. همینقدر نزدیک. یک دقیقه بعد دیگه بی‌مزگی آدامس رو حس نمیکنه. 

+ هر روز آدم شکل متفاوتی داره. گاهی یک آدم منطقی و جدی گاهی سرزنده، خوش مشرب و موفق، گاهی ناامید خسته و دلمرده، گاهی پر از اشتباه، گاهی پشیمون،گاهی غمگین، گاهی دنبال راه خوب زندگی کردن، گاهی هم مشتاق به اشتباه کردن. اما این حالت‌ها قابل انتقال به غیر نیست وقتی ازش صحبت میکنی. مثلا اگر بگی غمگینم کسی متوجه نمیشه که غمگین بودن تا حدی که تو غمگینی یعنی چی، اینجور وقت‌ها فیلم‌ها بهترن. قصه‌ها بهترن. چون میشه با به تصویر کشیدن پس‌زمینه بهتر همه چیز رو تصویر کرد.
+ دختری که رو به روم نشسته پچ پچ کنان میگه ببخشید خانم و اشاره میکنه به پای من که زیر میز کمی بیش از حد معمول دراز کردم چون زانوی راستم درد میکنه.. عذرخواهی میکنم و جمع و جور می‌شینم. نیم ساعت بعد دختر پای بی کفشش ر از زیر میز دراز میکنه تو دل من. یکم فکر میکنم و لبخند میزنم(راستش در  واقع پوزخند میزنم :|) اما هیچی نمیگم و صندلیم رو میدم عقب‌تر که بهم نخوره. دکمه‌ی کنده شده‌ی «واو» کیبرد تو تایپ کردن اذیتم میکنه.‍ حوصله ندارم. حوصله‌ی حرف زدن. کلمه خرج کردن. لیوان آب به دست و هندزفری توی گوش در حالی که این آهنگ پلی میشد؛ بالای پله‌های پیچ خورده‌ی کتابخونه ایستادم و از طبقه‌ی آخر به طبقه‌ منفی یک نگاه میکنم جایی که پله‌ها تموم میشه. پله‌های پیچ خورده رو دوست داشتم همیشه. علاوه بر زیبایی کتابخونه رو همونجوری نشون میداد که تو تصوراتم همیشه بود. یکهو فکر کردم جنون آنی یعنی چی؟ اونقدر قدرت داره که من ر از اینجا پرت کنه پایین؟ روی پله‌های پیچ‌خورده‌ای که دوستشون داشتم؟ دختر بند اول توی سرم شکل میگیره. زندگی دختر رو تو یک پارگراف شروع و تموم میکنم. بی هیچ تاسف و واهمه‌ای. انگار خودم نیستم. دختر رو میکشم و لیوان آب رو به زور تموم میکنم و میرم تو تا با دکمه‌ی شکسته‌ی «واو» کیبرد ادامه بدم. 

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۴۷
ハル _ Haru

سردمه. زشته بگم مثه سگ؟ من بی ادب نیستم. فقط دیوم. چون کارام برعکسه و تو این هوای گرم که همه خودشون رو باد میزنن من دارم یخ میزنم و رفتم زیر پتو تا کله. سگ دیو نیست، می‌دونم. اما سگ همسایه ما دیوه. چون تمام روز رو دست به سینه میشینه گوشه خونه همسایه و هیچی نمیگه اما نصف شب تو راهرو جیغ جیغ می‌کنه و چشم های بی‌خواب یه دیو بی‌خواب رو که مثه سگ سردشه، بیخوابتر می‌کنه. یه روزنه ای رو از گوشه پتو باز گذاشتم که هوا بیاد و بره. ولی هواها میان و نمیرن و کینگ دیوتون پاهای یخ کرده اش رو گوله می‌کنه تو شکمش بعد انگشت های یخش رو میچسبونه به پشت اون یکی پاش و سعی می‌کنه فکر کنه الان بیرون داره برف می‌باره. زمستونه. ساعت دوازده بعد از نیمه شب یک زمستون سرد، توی تاریکی مطلق کوچه خلوت یک نفر داره قدم میزنه. چقدر همچین آدمی از ذهنم دور نیست. شاید چون که اونم یا دیوه که روشنی روز و گرمی هوا رو ول کرده یا شاعره. نمیتونین تصور کنین تو ذهنم چه فکرهای زیادی داره زیر و رو میشه. نمی‌دونم کدومش مهمتره. اما بین همهمه و جیغ و داد اون همه فکر که می‌پریدند بالا و پایین مثه دونه های ذرتی که بو داده میشه و میگفتن من!من!من!من!من!من!؛ اینکه «سردمه» یهو پرید بیرون. مهمترین نبود. هیچی نبود. فقط برنده شد. 

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۸
ハル _ Haru