Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

Hanami is a long-standing Japanese tradition of welcoming spring. Also known as the “cherry blossom festival,” this annual celebration is about appreciating the temporal beauty of nature. People gather under blooming cherry blossoms for food, drink, songs, companionship and the beauty of sakura
هانا ( 花) در لغت به معنای گل و می (見) به معنای دیدن و تماشا کردن است. لغت هانامی در کل به رسم دیدن شکوفه‌های گیلاس گفته می‌شود.

پ.ن:‌ این وبلاگ را در ادامه‌ی ساکورا می‌نویسم.
پ.ن‌: تصویر از انیمیشن افسانه‌ی پرنسس کاگویا (این کتاب با نام «دختری از ماه» به فارسی ترجمه شده) است.

Chosha 著者
Mainichi rinku 毎日 リンク

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۹ ثبت شده است

امشب یک ساعت جایزه داشت. تو این یک ساعت جایزه. یک ژاکت برای خودم خریدم. بستنی خوردم، کمی فیلم دیدم و کمی یادداشت برداشتم برای کلاس فردا. آدم از یک ساعت جایزه چقدر استفاده کنه خوبه؟

پ.ن: ‌دعا 

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۹ ، ۰۰:۲۱
ハル _ Haru

تصادف کردیم. یک لحظه کوتاه شبیه یک جیغ کوتاه‌. ترق. موتور افتاد رو زمین. موتور از راست سبقت گرفت و ما داشتیم میپیچیدیم تو پارکینگ که خوردیم بهش. مقصر اون بود. آسیب هم اما اون دیده بود. ذهنم بهم ریخت. دودیدم بالا آب پرتقال درست کنم. مرتضی با کمک های اولیه ماشین زخمش رو ضدعفونی کرد و بست. گفت درمانگاه؟ گفت نه. شماره رد و بدل شد و بنا شد بعد آمار گرفتن از میزان خسارت زنگ بزنه تا پرداخت کنیم.

خونه خیلی ساکته. هر دو غمگینیم. ته دلم خیلی خوشحالم که کسی آسیب ندید. سر اون آقا ضربه نخورد و خراشیدگی های ساده روی پا بود. اما یک ور دیگه از ذهنم مدام داره منفی میبافه پشت منفی. در مورد بنده ی خدایی که باهاش تصادف کردیم، بدترین فکرها و گمان ها میاد توی ذهنم که هیچ کنترلی روش ندارم و تنها راه خلاصی از هر پیامد منفی تنها می‌تونه لطف خدا باشه و گرنه که همون قدر که نامحتمله می‌تونه محتمل باشه. قلبم تند میزنه و دعا میکنم ای کاش زودتر فردا شه، زودتر تماسی رد و بدل شده و تکلیف معلوم. 

برای من شبیه تنبیه به نظر میاد. تنبیه کارهای بد دیروز. یا شبیه امتحان. 

بنایی بود توی خونه. داربست بسته بودند. و معمار رو نمای خانه کار میکرد. توی خونه تنها بودم. صدای ترق. فریاد و همسایه ها همزمان من رو به خودم آورد. دویدم توی حیاط. پیچ باز شده بود و بنا از داربست افتاده بود. (بعدها گفتند بنا خودش اون روز پیچ داربست رو باز کرده بوده و مجدد بسته بوده.) میخکوب بودم. دو سه نفر از همسایه ها حرف می‌زدند. بابات کو؟ مامانت کو؟ زنگ بزنین به اورژانس. اورژانس آمد. با گریه پدر را گرفتم تا بالاخره جواب دادند. اون روز و روزهای بعدش وحشت خوب نشدن و درد پدر و مامان چند سال واقعا پیرمون کرد. همه اعضای خانواده رو. سکوت و سرما از دیوارها میریخت توی خونه. مثل ربات بسته بودیم خودمون رو به نماز و استغاثه و دعا با قلبی مملو از درد. تا بنا مرخص شد. تا پدر بارها و بارها به خانه شان رفت و آمد. آدم های خوبی بودند. 

با اینکه خونه سبز عزیز کوچیک ما، امشب خیلی سرد و ساکته. با اینکه من از ته قلبم می‌دونم که این مجازات منه برای زیاده روی در خواستن دنیا. با ازاینکه هنوز یک ور ذهنم اون آقا رو مقصر میدونه، از ته قلب متشکرم خدایا که جسمی آسیب ندید. 

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۹ ، ۰۰:۲۴
ハル _ Haru

مرز توییت‌ها در تایم‌لاین توییتر من خیلی توی ذوق میزنه. یک ور اخبار ایران و گلایه و غم و طنز یک اتفاق سیاسی/ظاهراً سیاسی، یک ور اخبار دل‌خوشکُنَک، پر زرق و برق و پر طمطراقِ کی/جی‌پاپ و کی‌/جی‌دراما. 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۹ ، ۱۹:۳۴
ハル _ Haru