Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

Hanami is a long-standing Japanese tradition of welcoming spring. Also known as the “cherry blossom festival,” this annual celebration is about appreciating the temporal beauty of nature. People gather under blooming cherry blossoms for food, drink, songs, companionship and the beauty of sakura
هانا ( 花) در لغت به معنای گل و می (見) به معنای دیدن و تماشا کردن است. لغت هانامی در کل به رسم دیدن شکوفه‌های گیلاس گفته می‌شود.

پ.ن:‌ این وبلاگ را در ادامه‌ی ساکورا می‌نویسم.
پ.ن‌: تصویر از انیمیشن افسانه‌ی پرنسس کاگویا (این کتاب با نام «دختری از ماه» به فارسی ترجمه شده) است.

Chosha 著者
Mainichi rinku 毎日 リンク

۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۸ ثبت شده است

اینکه با خنده جواب میدم معنیش این نیست که متأسف نیستم و بیشرمم خیلی.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۸ ، ۱۷:۴۷
ハル _ Haru
عکس‌ها بی‌رحم‌ترین ساخته‌های بشرند. هر چه لحظات بهتری رو ثبت کرده باشند، بی‌رحم‌تر هم میشن.
۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۳۸
ハル _ Haru

امروز کولر روشن شد و وسط بهار، تابستون اومد تو خونه. 

سیزده سالمه. تابستون خیلی گرمیه بیرجند.تازه از کتابخونه برگشتیم. روی تخت دراز کشیدیم بستنی میخوریم و کتاب میخونیم. بوی خاک و نم کولر آبی مشاممون رو پر میکنه. معنای تابستون همیشه همراه با این بو توی ذهن میمونه.

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۱۷
ハル _ Haru

ساعت پنجه داریم میریم راه آهن، راننده با لهجه غلیظ مشهدی می‌پرسه پدر مادر بودن؟ غزاله میگه آره. میگه قدرشون رو بدونین. دلتنگی برگشت جمع میشه با حرف راننده و خواب دیشب و نوای دعای عهد رادیو و اشک توی چشمم جمع میشه. یک عهد دیگه هم این سفر اضافه کرد.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۸ ، ۰۵:۰۷
ハル _ Haru

بعضی اوقات خیلی نگرانم. وقتی فکر میکنم به برگشتن و از نو شروع کردن و خوب ساختن زندگی ته دلم غنج می‌ره اما نگرانی از دور دندون نشون میده و زوزه می‌کشه تا من از ترس بریزم دور هر چی که امیدواری هست و بیست ثانیه هایی پیدا کنم برای فرار از هر چی فکر برای بالاتر از بیست ساعته.

امروز حرم رفتم. کلی دنبال یه جا برای نشستن و نماز خواندن گشتم. دست آخر یه جای شلوغ بین جمعیت روی زمینی که فرش نبود نشستم گرمم بود. موهام خیس عرق بود زیر روسری و چادر. مستاصل بودم و سرم پر از فکر فرداهای پیش رو. سجده کردم سمت قبله. خنکی مرمرهای کف حرم پیشونیم رو خنک کرد. بند دلم پاره شد و ... 

بعد ازین تقدیره و تلاش و روزهای بعد این. هر چه باید میگفتم، گفتم و شنید.گفتم و شنید. گفتم و شنید...

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۸ ، ۰۰:۴۱
ハル _ Haru

از ساکورا که اومدم اینجا، فکر نمی‌کردم یه روز یه نفر تو اون آدرس قبلی بنویسه. گاهی میرم بهش سر میزنم. حس عجیبیه. سامورایی متفاوتی که از من حداقل هفت سال کوچیکتره. اگر هفت سال پیش ساکورا می‌بودم این هفت سال رو چطور زندگی میکردم؟ 

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۸ ، ۲۳:۱۲
ハル _ Haru