Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

به جای افسوس برای باد، تَرکِه‌ای به من دِه نگاهبان شکوفه شوم!

Hanami 花見

Hanami is a long-standing Japanese tradition of welcoming spring. Also known as the “cherry blossom festival,” this annual celebration is about appreciating the temporal beauty of nature. People gather under blooming cherry blossoms for food, drink, songs, companionship and the beauty of sakura
هانا ( 花) در لغت به معنای گل و می (見) به معنای دیدن و تماشا کردن است. لغت هانامی در کل به رسم دیدن شکوفه‌های گیلاس گفته می‌شود.

پ.ن:‌ این وبلاگ را در ادامه‌ی ساکورا می‌نویسم.
پ.ن‌: تصویر از انیمیشن افسانه‌ی پرنسس کاگویا (این کتاب با نام «دختری از ماه» به فارسی ترجمه شده) است.

Chosha 著者
Mainichi rinku 毎日 リンク

وقتی فکر میکنم کاری رو نمیتونم انجام بدم، ذهنم با تلاش خاصی بر نفهمیدن و یک قدم پیش نرفتن و نتونستن زوم میکنه و من اصلا صداهای دیگه رو نمی‌شنوم. مثل امروز وقتی امیر بخشی از پروژه رو توضیح میداد و من نمیدونستم که حالا باید چه کنم!

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۰۰ ، ۲۳:۲۰
ハル _ Haru

به غوره‌ای سردیش می‌کنه و به مویزی، گرمیش؛ حکایت دل منه. صبح می‌جوشید قل قل قل. کأنّه کتری روی گاز‌ پر هیاهو و پر هیجان. عصر آروم بود و ساکت، در صلح با تهران به بهار نشسته.

در پیاده‌روی کوتاه تا رسیدن مرتضی ته دلم آشوب بود از دلتنگی. برای بیرجند و برای قائن. اینبار قاین بودن برام بیشتر از همه بارهای قبلی حس عضوی از خانواده بودن داشت. هر چند به هر حال عزیز بودن من به واسطه است و من تلاشی برای دوست داشته شدن نکردم اما تلاش بی وصف همه برای اینکه خوشحال باشم ومینو دوستم داشته باشه، معنی دقیق‌‌ترش این بود که می‌خوان خوشحال باشم، و تو فقط زمانی میخوای کسی رو خوشحال کنی که دوستش داشته باشی.

امروز پک عیدی شرکت به دستم رسید، برد گیم بود و هات چاکلت و آجیل. :) 

آفیشالی عضو تیم جدیدی شدم که برخلاف تیم خلوت قبلی بسیار شلوغ و پر جمعیته. استرس جدیدم عضو تیم جدید بودنه. لیدر تیم قبلی خیلی خوب و زود دوست بشو و با درک بود، فکر نکنم با امیر بتونم اونقدر دوست بشم مهربون و محترمه اما زود دوست بشوی خوبی برای من نچسب نیست.

سوال عنوان، ذهنم رو سخت مشغول کرده...همیشه ناراضیم. از چهره‌ام که زیبا نیست، از هوشم که سرشار نیست، از تلاشم که کافی نیست، از اجتماعی بودنم که اصلا هیچی نیست ... 

 

ناشکریست این‌ها لابد، ببخش خدا ... اما آیا من روزی بهتر از امروزم خواهم بود؟

 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۰۰ ، ۲۰:۴۶
ハル _ Haru

علیرغم همه سخت بودن و سخت گذشتنش، دیدن نتیجه پنل که بالاخره اومده بالا لذت بخشه. 

 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۰۰ ، ۱۴:۱۴
ハル _ Haru

من فکر میکنم که افسرده‌ام و این افسردگی نمودی به صورت چرخه معیوبی از درد و خشم و اضطراب در من ایجاد میکنه. 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۰۰ ، ۲۳:۲۳
ハル _ Haru

اینکه علیرغم عشقم به بچه‌ها نمیتونم خیلی بهشون نزدیک بشم، من رو یاد وضعیتم تو شرکت میندازه. شاید من اساسا آدم قابل دوست‌داشتنی نیستم.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۰۰ ، ۱۴:۰۷
ハル _ Haru

من مینو رو خیلی دوست دارم و حس میکنم که این که مینو از من میترسه، علیرغم همه تلاش‌های اطرافیان ... حتما بدی کردم که اون می‌بینه و بقیه نه... روح‌های پاک‌تر و کودک‌تر چیزی رو می‌بینن که ما نه...

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۰۰ ، ۱۴:۰۴
ハル _ Haru

هوای نیمه ابری امروز و نم بارونی که دیشب زده، حال و هوای خیابان‌های شلوغ دم عید، ماهی‌های قرمز پر شمار، گندم‌های تازه جوانه زده پشت پنجره، چمدان وسط هال و بوی آشنا و نوستالژیک شوینده‌های جورواجور توی خونه. 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۹ ، ۱۳:۳۸
ハル _ Haru

قدیم یه قانون نانوشته‌ای وجود داشت، اینکه هر چیزی توی وبلاگم مینوشتم آرزویی برآورده شده تبدیل میشد. برای همین همه نکرانی‌ها، ارزوها و امیدها رو مینوشتم. مثل امشب.‌‌..

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۰۶
ハル _ Haru

اینجا همه چیز روی دور تنده. اگر پروژه انجام دادنه، یه صدایی از بالای سر میگه زود باش زود باش. اگر بحث دوست شدنه هی میگن دوست شو دوست شو. یکم صبورتر خب. 

من اشتباه میکنم یا شما هم فکر میکنین توی محیط جدید اون کسی که برای دوستی باید بیاد جلو میزبانه نه تازه‌وارد؟‌

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۹ ، ۲۲:۰۰
ハル _ Haru

+ چند روز پیش غزاله گفته بود فلان چیز گفته بودم اتفاقا تو وبلاگ نوشتمش. غزاله گفت دیگه کی وبلاگ میخونه. گفتم ولی من هنوز می‌نویسم. گفت خوب میکنی.

+ غزاله که اومد تهران، من تنها شدم. تازه فهمیدم در فواصل دعواهامون و لج همده رو درآوردن چقدر از ته قلب دوستش دارم. دلتنگش میشم. توی اون دوسال  همه هدفم دانشگاه تهران بود.نه! هدفم اومدن پیش غزاله بود. 

+ وبلاگ که می‌نوشت با ذوقی وصف ناپذیر میخوندم. و پرینت میگرفتم و پرینت‌ها رو نگه میداشتم. فکر میکردم حرف‌هایی که پشت تلفن رد و بدل نمیشد حالا از بین کلماتی که زندگیشان میکرد با من به اشتراک گذاشته میشد.

+ خیلی وقتا خیلی چیزا رو یه جور می‌بینیم. به خیلی چیزا یه جور فکر میکنیم. اتفاقا از همین هم میترسم. 

+ یادداشت‌های قدیمی این حسن رو دارن که به رخ میکشن ناتوانی حافظه رو در یادآوری مهم‌هایی که دیگه مهم نیستند. 

+ بیست اسفند ۹۲ نوشتم که تا صبح نخوابیدم و مدام از خدا پرسیدم که خدایا چی میشه؟ و الان؟ میتونم برگردم هاله ۹۲ رو بغل کنم و بگم بی‌تابی نکن همه چیز خوب میشه. 

+ امشب هم یک همچین حالی دارم. با خارشی آزادهنده در گلو و استرس آینده نامعلوم در قلب. از خدا میپرسم یعنی چی میشه؟ تا شاید هاله ۱۴۰۶ من رو بغل کنه و بگه بی‌تابی نکن جان دل همه چیز خوب میشه. 

راستی میدونی که تو هاله‌ی ۱۴۰۶ ؟ نه! هاله‌ی همه زمان‌های قبل و بعد من هستی خدا.  

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۹ ، ۰۰:۱۰
ハル _ Haru