این روزهای سخت استیصال و درد.
تا به حال نشده بود بخوام دعا کنم و ندونم چه دعایی؟ چه دعایی کنم که منصفانه باشه. هر بار میخوام که دستم رو ببرم بالا میگم نکنه من دارم اشتباه میکنم؟ میتونم مسئولیتش رو قبول کنم؟ قلبم درد داره و هر شب از درد دست چپ بیدار میشم. سرم پر از صدا و احساس گناه و نگرانیه.
و اینکه امروز برمیگردیم ایران و ثبت خاطرات ۱۵۸ روزه در آلمان تمام شد و من برای همه چیز ممنونم. من امروز با من روز اول خیلی فرق داره.
پ.ن: دعای اینکه حال وطن بهتر بشه دیگه خیلی ناممکنه و حتی فکر میکنم شاید نامنصفانه است اما باز هم ای کاش حال ایران روزی خوب شد. حال مردم. حال دنیا. من مرده، شما زنده.
پ.ن: خدایا به تو پناه میبرم، از کابوسهای شبانه، از خودم، از نامسئول بودنم، و از اشتباه در قضاوتم و از اشتباه در خواستنم و از اشتباه در دعاهایم و آرزوهایم و از زیادی آرزوهایم و از همه چیز. خدایا ...